يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
203
سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )
در تالار بزرگ مجلس گرفته بودند . خانمها كه امروز آمدهاند عمهء وزير نظام است و زن برادر و دخترهاى خواهرش . همه قوم و خويش خودشان است كه بايد امشب را هم بيايند . چهار ساعت از شب رفته عروس را مهر السلطنه آورد به تالار روى صندلى نشستند . مطربها هم مشغول زدن و خواندن و بازى هستند . بقدرى نشستيم كه همه خسته شديم . خانم [ ها ] يك يك برخاسته رفتند . من ماندم و تركان خانم و مطربها . در ساعت هفت آمده شام خبر كردند . اگرچه از وقت خوردن مىگذرد ، لابد مىرويم . بعد از شام آمدند خبر كردند . بيائيد عروس داماد را بدهيد ؟ خانمها برخاسته رفتيم . وزير نظام ، سيف السلطنه را آورد بالاى نيمكت . هردو را دست به دست دادند . مطربها شادباش كشيدند . وزير نظام لذا قدرى شاهى ميان اوطاق ريخت . خانمها همه روى نيمكتها نشسته بودند . آقاى وزير نظام هم روى صندلى نشسته بودند . خانم منور مشغول بازى بود . سركار وزير نظام هم گاهى عشوه كرشمهاى مىكرد . بعد قليان خواستند . خواجه رفت قليان آورد . سركار وزير نظام هرچه گفتند شيرينى بدهيد اين عروس است كسى اعتنا نكرد . بعد با خانم منور « دستياخه » شدند و مدّتى اذيت كردند . سركار پروين الدوله هم خيلى اوقاتشان از اين حركتها تلخ بود . بعد عروس داماد را برداشت برد منزلشان . وزير نظام هم تشريف بردند . من هم با خواهرزادههاى وزير نظام رفتيم منزل خودمان . باز وزير نظام آمدند با خانم پروين الدوله مدتى صحبت كردند و اذيتشان مىكرد . مىگفتند برخيزيد ما عروس و داماد هم برويم حجلهء خودمان . از من هم تصديق مىخواستند . مىگفتند بىبى شما بگوئيد من راست مىگويم يا دروغ . عرض كردم البته همين است كه مىفرمائيد . آخر برخاسته هركس به منزل خودش رفت . در ساعت نه از شب رفته خوابيدم . شنبه 6 شوال امروز شنبه ششم صبح زود برخاسته نماز خوانده يك فنجان چاى خورده آمدم صندوقخانهء خودمان ، رخت عوض نموده حاضر شدم . خانمها را هم خواستهاند پشت سر هم مىآيند . اوطاق بزرگ بيرونى را جهت مهمانها معلوم كرده بودند . رفتيم نشستيم . خانمها آمدند . اوطاق بزرگ و سرد و جمعيت زياد [ بود ] . دو بخارى فرنگى آتش كرده بودند . خانمها روى